اخبار های علمی و فرهنگی و عکس روز ایران و جهان

مراسم تحلیف چیست؟ تفاوت تنفیذ و تحلیف چیست؟

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶

مراسم تحلیف چیست؟ تفاوت تنفیذ و تحلیف چیست؟

دسته بندی : نیوز تاریخ : دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶

تحلیف چیست, مراسم تنفیذ رئیس جمهور, مراسم تنفیذ ریاست جمهوری

زمان تحلیف ریاست جمهوری, مراسم تحلیف چیست, زمان تنفیذ ریاست جمهوری

مراسم تحلیف چیست؟ تفاوت تنفیذ و تحلیف چیست؟

تنفیذ حکم ریاست جمهوری پیش از مراسم تحلیف حکم ریاست جمهوری طبق بند ۹ اصل ۱۱۰ قانون اساسی، پس از انتخاب مردم از جمله وظایف و اختیارات رهبر ایران هست. تنفیذ حکم رئیس جمهور ایران به وسیله ولایت فقیه، از اختیارات او در قانون اساسی هست و هرگز جنبه تشریفاتی و صوری ندارد؛ یعنی، قانوناً”، تا زمانی که ولایت فقیه حکم رئیس‌جمهور منتخب را تنفیذ نکند، وی ریاستی بر قوه مجریه ندارد.

تنفیذ حکم ریاست جمهوری نقش نظارتی تا انتهای دوران ریاست جمهوری دارد و در صورت انحراف رئیس جمهور از اصل تعیین شده، او را فاقد اعتبار و مشروعیت می‌کند. بر این پایه عزل نهایی رئیس جمهور توسط مقام رهبری، نتیجه منطقی امضای حکم ریاست جمهوری هست که پس از رأی به عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور از سوی مجلس و یا حکم به تخلف قضائی او از سوی قوه قضائیه صورت می‌پذیرد.

تحلیف حکم ریاست جمهوری پس از مراسم تنفیذ حکم رییس جمهور با حضور رییس دیوان عالی کشور، اعضای شورای نگهبان قانون اساسی و رئیس قوه قضائیه انجام می‌گردد. در این مراسم که در مجلس شورای اسلامی انجام می‌گردد، رییس جمهور منتخب بر طبق اصل ۱۲۱ قانون اساسی سوگند یاد می‌کند که همهٔ استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسئولیت‌هایی که برعهده گرفته هست، به کار گیرد و در پایان سوگندنامه را امضا می‌کند. تاکنون ۱۱ دوره مراسم تحلیف روسای جمهور منتخب برگزار شده هست.

در شرایط عادی و عدم تعطیلی روز مورد نظر، مراسم تحلیف ریاست جمهوری در روز ۱۴ مرداد همزمان با سالگشت صدور تاریخی فرمان مشروطیت در ایران انجام میشود.

رئیس جمهور بعد از مراسم تحلیف، طبق آئین‌نامه دو هفته زمان دارد تا نسبت به معرفی کابینه و برنامه وزرا به مجلس شورای اسلامی اقدام کند که پس از اعلام وصول در مجلس، به مدت یک هفته وزرا و برنامه‌هایشان در دست ارزیابی قرار خواهند گرفت.

متن سوگندنامه تحلیف

بسم الله الرحمن الرحیم
من به عنوان رئیس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همهٔ استعدادها و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسئولیت‌هایی که برعهده گرفته‌ام به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پیشتیبانی از حق و عدالت، گسترش عدالت سازم و از هرگونه خودکامگی بپرهیزم و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته هست، حمایت کنم. در حراست از مرزها و استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزم و با استعانت از خداوند و پیروی از پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السّلام، قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به من سپرده هست، همچون امینی پارسا و فداکار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم.

تفاوت تنفیذ و تحلیف چیست؟

آیت الله محمدحسین رجبی سومین مهمان ویژه صابر هستند که با توجه به سوالاتی که مخاطبین صابر از ایشان داشتند، گفتکویی مفصل و خواندنی با ایشان پیرامون موضوع تنفیذ رئیس جمهور توسط ولی فقیه و تفاوت آن با تحلیف را داشتیم که در ادامه تقدیم می گردد:

 آیت الله محمدحسین رجبی در سال ۱۳۴۴ وارد حوزه علمیه قم شد. دروس سطوح عالی را در محضر بزرگان حوزه علمیه قم و از جمله آیات بزرگوار: محمد مومن قمی، سید حسن طاهری خرم آبادی و حسین شب زنده دار فراگرفت. از درس خارج آیات عظام حاج شیخ مرتضی حائری یزدی، محمد تقی بهجت، حاج شیخ کاظم تبریزی، وحید خراسانی و حاج آقا محمد شاه آبادی بهره برد. در سال ۱۳۵۴ در اولین دوره آموزشی موسسه در راه حق، تحت اشراف آیت الله مصباح یزدی شرکت کرد و فلسفه اسلام، معارف قرآن، فلسفه تطبیقی، برخی فلسفه های مضاف، مباحث کلامی ولایت و امامت، زبان انگلیسی، زبان عربی عصری، علوم انسانی، اقتصاد اسلامی و اقتصاد تطبیقی را از محضر اساتید حوزه و دانشگاه و از جمله حضرت آیت الله مصباح یزدی، آیت الله سید کاظم حائری، آیت الله علامه محمد تقی جعفری و آیت الله مظاهری استفاده کرد. همچنین وی بخشی از اسفار و خارج فقه را از محضر آیت الله جوادی آملی فراگرفت.

از سال ۱۳۵۸ در رشته تفسیر و علوم قرآن و از سال ۱۳۶۱ در رشته جامعه شناسی به تحقیق، تدریس و نگارش مقاله و کتاب پرداخت. تدریس فقه، اصول، تفسیر، علوم قرآنی، فلسفه، اقتصاد اسلامی، شرح نهج البلاغه، نظام سیاسی و نظام حقوقی اسلام، مبانی و روش تفسی ترتیبی و موضوعی در حوزه و دانشگاه، بخشی دیگر از فعالیت های علمی ایشان هست.عضویت در جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم، دو دوره عضویت در شورای عالی حوزه های علمیه سراسر کشور، عضویت در کمیسیون ها و شوراهای اقماری شورای عالی و مرکز مدیریت حوزه و نیز عضویت در هیأت امنا و شورای سیاست گذاری مجامع علمی حوزوی و دانشگاهی متعدد از سوابق علمی – اجرایی ایشان هست. افتخار قائم مقامی علامه آیت الله مصباح یزدی آخرین مسئولیت اجرایی ایشان از سال ۱۳۸۷ تا کنون هست.

انسان شناسی، درآمدی به جامعه شناسی اسلامی، تاریخچه جامعه شناسی، مبانی جامعه شناسی، تاریخ تفکر اجتماعی اسلام، روش تفسیر، چند درس درباره ایدئولوژی اسلامی، چند درس پیرامون شناخت قرآن، شناخت قرآن، منطق فهم قرآن، قرآن شناسی، از آثار تحقیق ایشان هست و ریشه های ضعف و عقب ماندگی مسلمانان تالیف سمیح عاطف الزین از آثار عربی زبانی هست که توسط این استاد و محقق به فارسی ترجه و منتشر شده هست.

صابر: به عنوان اولین سؤال می خواستیم بدانیم اصلا معنای لغوی و اصطلاحی تنفیذ چیست؟

آیت الله رجبی: تنفیذ کلمه ای عربی هست که معنای لغوی آن، آغاز به کار کردن و به مرحله اجرا در آوردن می باشد.اما در اصطلاح به معنای تأیید و رسمیت بخشیدن و یا به اجرا در آوردن و آخرین مراحل اجرایی شدن را محقق ساختن هست. تنفیذ رأی مردم هم به خودی خود یا به معنای رسمیت بخشیدن و تأیید هست و یا آخرین مرحله به اجرا در آمدن این آراء هست. البته این واژه و یا هر عبارت دیگری که در قانون اساسی آمده هست را در موارد اختلاف یا ابهام باید شواری محترم نگهبان تفسیر کند و طبق قانون اساسی تفسیر شورای محترم نگهبان معتبر و قانونی هست و هیچ رأی دیگری طبق قانون اساسی در این زمینه اعتبار ندارد و اگر کسی با هر دلیلی خلاف آن را بگوید صرفاً یک بحث علمی هست که گاه هم با انگیزه های سیاسی و غرض ورزی همراه هست و در هر صورت هیچ اعتبار قانونی ندارد. محل طرح اینگونه بحث های علمی هم مجامع علمی و کرسی های آزاد اندیشی هست که نظرات مختلف طرح و نقد شود. نه مطبوعات یا سایت ها که امکان پاسخ گویی و طرح دیدگاه های دیگر نیست و یا مخاطبان و خوانندگان یک دیدگاه به دلایل مختلف دیدگاه های دیگر را در اکثر مواقع نمی خوانند یا دسترسی به آن ندارند.

صابر: آیا مسأله تنفیذ ریشه قرآنی و روایی هم دارد؟ اگر نه چطور در قانون اساسی ما که مدعی هست مطابق شرع هست، این مسأله وجود دارد؟

آیت الله رجبی: آنچه در جامعه و نظام جمهوری اسلام ما در روز تنفیذ ریاست جمهوری از سوی مقام معظم رهبری مد ظله العالی رخ می دهد و قبلا در زمان مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه انجام می شد، در واقع دو چیز بود: تنفیذ رأی مردم و نصب رئیس جمهور. دیدگاه حضرت امام و سیره ایشان در دوره های مختلف انتخابات ریاست جمهوری همین بود که می فرمودند: رأی مردم را تنفیذ و شخص منتخب را نصب یا منصوب می کنم. این حقیقت ریشه ی قرآنی، روایی و عقلی یا عقلایی دارد؛ زیرا دلایل قرآنی، روایی و عقلی دارد. پس مسئله تنفیذ – و به تعبیر حضرت امام تنفیذ رأی مردم و نصب رئیس جمهور – از فروع مسئله ولایت فقیه هست. اگر کسی ولایت فقیه را درست درک کند و به آن معتقد باشد حق حکمرانی قوه مجریه و اعتبار سیستم قضایی و رئیس آن قوه با نصب ولایت مشروعیت می یابد؛و قوانین مجلس نیز از طریق شورای نگهبان و مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با تأیید مستقیم ولایت فقیه اعتبار می یابد.اگر کسی نظریه ولایت فقیه را با ظرافت های آن درک کرده، به آن معتقد باشد، می داند که مسائل اجتماعی منحصراً در حیطه اختیارات ولی فقیه هست که حاکمیت را به دست گرفته هست و اینکه گفته می شود هر فقیهی، حق ولایت دارد (صرف نظر از تأملاتی که در آن وجود دارد) در جایی هست که فقیه جامع الشرائطی حکومت را به دست نگرفته باشد و در مواردی که ولی فقیه ورود پیدا نکند و به عبارت دیگر آن را به دیگری یا دیگران واگذارد و تفویض کند. با توجه به این نکته چگونه مهمترین منصب اجتماعی، یعنی ریاست جمهوری که طبق قانون اساسی مهمترین منصب بعد از رهبری هست نیاز به تنفیذ و نصب ولایت فقیه نداشته باشد؟! اگر اینگونه باشد طبق همه نظریات فقهای عظام شیعه در طول تاریخ فلسفه وجودی ولایت فقیه از بین می رود؛ زیرا بسیار از امور حسبه در قلمرو وظایف رئیس جمهور هست اما اصل ولایت فقیه چه از نظر فقهی و چه از نظر کلامی از مسلمات دین هست. فقیه بزرگ و کم نظیر یا بی نظیری مانند حضرت آیت الله شیخ محمد حسن نجفی رحمه الله، صاحب کتاب شریف جواهر می فرماید: کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد بویی از فقه نبرده هست. صاحب جواهر که کتاب جواهر الکلام او دائره المعارف تخصصی فقه شیعه و مدار درس های خارج بسیاری از فقها و مراجع بزرگ بوده و هست چنین می گوید. صاحب جواهری که حضرت امام رحمه الله می فرمودند فقه باید پویا باشد ولی باید با روش فقه جواهری پیش رود و این روش شاخص اعتبار فقه پویا و سنتی هست؛ چنین می گوید. حضرت امام به عنوان یک فقیه برجسته می فرماید ولایت فقیه از احکام اولیه اسلام هست. در طول تاریخ تشیع هیچ فقیهی منکر ولایت فقیه نیست. انکار ولایت فقیه نوعی سکولاریزم و جدایی دین از سیاست هست.

نتیجه آنکه کسی که تنفیذ رای مردم و نصب رئیس جمهور را منکر می شوند و یا درباره آن شبهه افکنی می کند، آگاهانه یا ناخودآگاه منکر بخش مهمی از فقه شیعه شده و به تعبیر صاحب جواهر بویی از فقه نبرده هست. البته متأسفانه امروزه که دوران تخصص هست و در هیچ جامعه علمی سخن غیر متخصص پذیرفته نیست در مسائل فقهی و کلامی که دو رشته تخصصی ریشه دار و دقیق هست، افرادی که از اولیات این رشته آگاه نیستند و بویی از فقه نبرده اند اظهار نظر می کنند و این یکی از مصائب جامعه هست و حتی نظر خود را برتر از نظر همه ی متخصصان تاریخ علم فقه و کلام می دانند این از عجایب روزگار ماست.

اما مسئله ولایت فقیه از منظر کلامی هم از مسلمات هست اگر کسی با این رشته علمی هم آشنا باشد می داند که در کلام اسلامی و شیعی مسئله ولایت و امامت از مسلمات دین هست و بدون آن رسالت و پیام الهی طبق صریح آیات قرآن به مردم نرسیده هست “وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏” قرآن و اسلام صرفاً یک سلسله معارف و احکام نیست که نسبت به مجری احکام الهی و پاسدار معارف الهی هیچ موضعی نداشته باشد و آن را تعیین نکرده باشد. بلکه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر گرامی و پس از ایشان حضرات امامان معصوم مجری احکام الهی هستند و خداوند، حق حاکمیت را که اصالتاً از آن خودش هست، به آنان داده هست. انسان ها همانگونه که در روایات آمده هست آزاد آفریده شده اند و هیچ کس حق حاکمیت بر دیگری ندارد. این خداوند هست که چون خالق انسان هست و انسان هرچه دارد از اوست، ذاتاً حق حاکمیت بر انسان دارد؛ اما انسان های دیگر تنها با اجازه خدا بر یکدیگر حق حاکمیت پیدامی کنند و خدا چنین حاکمیتی را به پیامبر (ص) و پس از آن حضرت، به امامان معصوم (ع) داده هست. در زمان غیبت امام معصوم (ع) و در جایی که دسترسی به امام معصوم میسور نیست احکام اسلام تعطیل نمی شود، زیرا تعطیلی احکام با حکمت خدا و فلسفه بعثت پیامبر (ص) و نازل شدن قرآن ناسازگار هست. پس باید این حق حاکمیت به کسی واگذار شده باشد. در روایات این حق به ولی فقیه واگذار شده هست و عقل هم حکم می کند که اگر دسترسی به امام معصوم میسر نیست و امکان حاکمیت فرد معصوم دارای علم الهی وجود ندارد، ولایت و حق حاکمیت به کسی که شبیه ترین فرد به امام معصوم (ع) هست، داده شود و ولی فقیه چنین کسی هست؛ یعنی متخصص در دین هست و به احکام الهی اشراف دارد، دارای عدالت و تقوا هست و منافع شخصی و گروهی و هواهای نفسانی بر او حاکم نیست، شجاعت دارد و از غیر خدا نمی ترسد، بصیرت و بینش سیاسی بالایی دارد که دشمنان اسلام و شیاطین نمی توانند او را در مسائل فریب بدهند، توان مدیریت کلان جامعه را دارد، مصالح جامعه و نظام اسلامی را خوب تشخیص می دهد و قاطعیت مورد نیاز را دارد. این همان شرائطی هست که در قانون اساسی هم آمده هست. چنین کسی منهای عصمت و علم کامل و لدنّی امام معصوم ع، شبیه ترین انسان به امام معصوم هست؛ یعنی کمالات امام را در درجه یا پائین تر داراست. روایات و عقل انسان می گوید اگر کسی در زمان غیبت باید حق حاکمیت داشته باشد، چنین شخصی هست و تا چنین شخصی هست، هیچ کس حق حاکمیت بر مردم ندارد. آیات قرآن هم به این حقیقت اشعار دارد. این نظریه ولایت فقیه هست. اگر کسی منکر این حقیقت باشد، آگاهانه یا ناخودآگاه، به نوعی سکولاریزم و جدایی دین از سیاست معتقد شده و تن داده هست و سکولاریزم ضد اسلام هست.

اگر نظریه ولایت فقیه پذیرفته شد، یکی از موارد صد در صد اعمال ولایت فقیه و حق حاکمیت الهی بلکه مهمترین آن ها تنفیذ رأی مردم و نصب رئیس جمهور در نظام جمهوری اسلامی هست. به همین دلیل از روایات به دست می آید و حضرت امام (ره) هم فرمودند که اگر نصب ولی فقیه و پشتوانه ولی فقیه نباشد، هر حکومتی حتی حکومت جمهوری اسلامی، طاغوت هست.

اما مسئله تحلیف موضوع دیگری هست و حق حاکمیت نمی آورد. بلکه کسی که با نصب ولی فقیه و تنفیذ رأی مردم از سوی ولی فقیه اجازه اعمال حاکمیت یافته هست با تحلیف عمل به این وظیفه را در پیشگاه خدا مستحکم می کند و سوگند می خورد که از آن تخلف نکند. اگر تخلف کند هم عملش مشروع نیست و هم خلاف سوگند عمل کرده و باید کفاره سوگند بدهد.

صابر: واقعه غدیر به عنوان شاخص ترین  واقعه تاریخی که درباره بحث ولایت وجود دارد، آیا ارتباطی با تنفیذ دارد؟

آیت الله رجبی: اگر مقصود از تنفیذ، تنفیذ رأی مردم باشد، در واقعه غدیر چنین نیست؛زیرا مردم قبلاً رأی نداده بودند، بلکه بعد از نصب علی (ع) از سوی پیامبر ص به دستور خدا مردم با آن حضرت بیعت کردند ولی اگر مقصود همان نصب الهی باشد، آری در جریان غدیر هم علی (ع) از سوی پیامبر (ص) به عنوان جانشین خود به دستور خدا منصوب شد.

صابر: این تنفیذ که توسط ولی فقیه انجام می شود آیا به نوعی انتصاب نیست؟ اصلا چه تفاوتی هست بین تنفیذ و انتصاب؟

آیت الله رجبی: چنانکه اشاره شد، تنفیذ رأی مردم هست و نصب رئیس جمهور؛ یعنی رأی مردم در تشخیص مصداق رئیس جمهور تأیید می شود و مشروعیت حق حاکمیت فرد منتخب با نصب او از سوی ولی فقیه تأمین می شود. پس هم تنفیذ هست و هم نصب؛ یعنی هم مهر تأیید بر تشخیص مردم زده می شود و هم برای اینکه از منظر دینی و اسلامی حاکمیت او مشروعیت داشته باشد، منصوب می شود.

صابر: یک سؤال که وجود دارد این هست که وقتی مردم رأی می دهند، دیگر چه نیازی به تنفیذ ولی فقیه هست؟ این سؤال چند وقتی هست که از سمت و سوی برخی افراد و جریان های خاص در فضای رسانه ای مدام تکرار می شود و در مسأله تنفیذ القای شبهه می شود.

آیت الله رجبی: وقتی حق حاکمیت را خدا در زمان غیبت تنها به ولی فقیه داده هست، پس ولی فقیه در نظام اسلامی باید ساز و کار تشخیص مصداق حاکم (رئیس جمهور) و نتیجه این ساز و کار را تأیید کند و وی را نصب کند وگرنه به معنای نفی حق حاکمیت ولایت فقیه در مهمترین و گسترده ترین حیطه ولایت فقیه و حاکمیت خداست و این همان می شود که حضرت امام با الهام از روایات و معارف اسلام و اهل بیت (ع) فرمودند طاغوت می شود.

صابر: رأی مردم مهمتر هست یا تنفیذ ولی فقیه؟ این دو مسأله آیا تقدم و ترتّبی بر همدیگر دارند؟

آیت الله رجبی: با توجه به اینکه نظام ما نظام جمهوری اسلامی هست هم رأی مردم مهم هست، هم تنفیذ ولی فقیه. و تنفیذ رأی مردم طبق قانون اساسی پس از رأی مردم هست. ولی هر یک جایگاه خود را دارد. برخی با بزرگ نمایی رأی مردم و نشاندن آن در جایگاه ولایت فقیه، نفی ولایت فقیه و حق حاکمیت آن را نشانه گرفته اند و این پندار پوچ را برای فریب مردم مطرح می کنند که پس رأی مردم پوچ و بی ارزش هست. این ها با مبانی اسلامی نظام جمهوری اسلامی و دیدگاه و سیره امام آشنا نیستند و به خوبی آن را نفهمیده اند و یا فهمیده اند و خدای ناکرده با اغراض سیاسی آن را انکار می کنند. اگر رای مردم پوچ و بی ارزش باشد رأی گیری لازم نبود و اصلاً تنفیذ رأی مردم معنا نداشت. تنفیذ به معنای با ارزش بودن آراء مردم هست؛ لزوم برگزاری انتخابات به معنای با ارزش بودن رأی مردم هست. نظام اسلامی بر مبنای صداقت حرکت می کند. گویا این افراد که اندک شمارند، نظام اسلامی را همانندِ نظام های غربی می پندارند که با مبنای سیاسی کاری و تزوری حرکت می کند.صابر: اصلا ولی فقیه می تواند کسی را که مردم به او رأی ندادند، تنفیذ کند یا اینکه کسی را که مردم به وی رأی دادند تنفیذ نکند؟

آیت الله رجبی: طبق قانون اساسی و ساز و کار تعریف شده ی آن، ولی فقیه رأی مردم را تنفیذ می کند؛ ولی همانگونه که در همین قانون اساسی هم آمده هست در مواردی بدون رأی مردم ولی فقیه رئیس جمهور را نصب می کند. چنانکه امام رضوان الله تعالی علیه اولین رئیس دولت را بدون رأی مردم نصب کرد و چنانکه عزل رئیس جمهوری که مردم به او رای داده اند از سوی ولی فقیه و بدون رأی مردم صورت می گیرد. البته در قانون اساسی برای آن هم ساز و کار تعریف شده هست ولی اگر رأی مردم کافی بود و تنها معیار بود باید ابتدا احراز می شد که مردم رأی خود را پس گرفته اند یا رفراندوم یا رأی گیری برای عزل صورت می گرفت. به هر حال مشروعیت نظام طبق موازین دینی با ولایت فقیه هست و اعتبار و مشروعیت حکمرانی ریاست جمهور باید تأیید و نصب ولی فقیه را داشته باشد.

صابر: تنفیذ کردن حق ولی فقیه هست یا وظیفه؟

آیت الله رجبی: تنفیذ حق ولی فقیه هست و توضیح آن به لحاظ مبانی اسلامی گذشت و اما به لحاظ قانون اساسی نظر شورای نگهبان معتبر هست که ظاهراً شورا هم آن را حق می داند.

صابر: آیا تنفیذ به معنای تأیید رئیس جمهور منتخب هست؟ اگر بله در چه زمینه هایی؟ آیا این تأیید کلی هست؟ یعنی هرکاری که رئیس جمهور بکند رهبری حمایت می کند؟

آیت الله رجبی: تنفیذ به معنای صلاحیت فرد منتخب برای به عهده گرفتن پست ریاست جمهوری و حق اعمال حاکمیت در محدوده اختیارات ریاست جمهوری هست ولی به معنای درستی همه دستورات یا فعالیت های او نیست. به همین دلیل حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری مد ظله العالی در حکم نصب قید می کنند: این تنفیذ رأی و نصب تا مادادمی هست که فرد منتخب در راستای وظائف و رعایت موازین شرعی و قانونی حرکت کند. رأی مردم هم چنین هست زیرا اکثریت قریب به اتفاق رأی دهندگان بلکه همه آنان به همین دلیل و برای تحقق همین وظائف و موازین به وی رأی می دهند. پس این تنفیذ رأی و نصب به معنای مورد تأیید و حمایت بودن هر کاری که رئیس جمهور انجام دهد، نیست؛ چنانکه در دوران همه دولت ها رهبر معظم تذکرات جدی به رؤسای جمهور داده اند و به ویژه در دوران اصلاحات فرمودند من از وزیر ارشاد اسلامی راضی نیستم و کارهای ایشان که مورد تأیید رئیس جمهور وقت بود را تخطئه کردند. متأسفانه رئیس جمهور وقت هیچ اقدام مثبتی نکرد.

صابر: یک سؤال دیگری که مطرح هست این هست که رهبری گفتند که کسانی که توسط شورای نگهبان تایید می شوند صالح هستند. خب وقتی صالح هستند دیگر چرا رهبری دوباره آن را منصوب و یا تایید می کند؟ البته بهتر هست به جای منصوب یا تأیید کردن همان واژه تنفیذ را استفاده کنیم.

آیت الله رجبی: تأیید صلاحیت شورای نگهبان تأیید صلاحیت طبق ساز و کار تعریف شده برای رأی دادن مردم به کاندیداهاست و حداقل صلاحیت ها و کف صلاحیت ها برای کاندیدا شدن هست و هیچ ربطی به مشروعیت و حق حاکمیت کاندیدای منتخب ندارد. چنانکه به معنای تأیید نتیجه رأی دادن و انتخاب فرد منتخب از سوی رهبری که در قانون اساسی آمده نیست. پس دو مسئله جداگانه و متفاوت هست، چنانکه ثبت نام وزارت کشور از کاندیداهای دارای شرائط ثبت نام با بررسی و تأیید صلاحیت شورای نگهبان منافات ندارد. این ها مراحل مختلف قانونی هست و نصب هم ساز و کار دینی مشروعیت بخشی هست.

صابر: سؤال دیگری که مطرح می شود این هست که مگر تمام این ساز و کار انتخاب رئیس جمهور در درون حکومت اسلامی نیست؟ پس به این طریق رییس جمهور مردم مشروعیت هم دارد دیگر.آیت الله رجبی: تنفیذ رأی و نصب، بخشی از همان ساز و کار درون حکومت اسلامی هست. اگر بناست ساز و کار اجرا شود، تنفیذ و نصب هم باید صورت پذیرد. وگرنه بخشی از ساز و کار محقق نشده هست. این مانند آن هست که گفته شود مگر قوانین مجلس توسط ساز و کار درون حکومت اسلامی و با رأی گیری از نمایندگان منتخب مردم برای قانون گذاری تعیین و تصویب نمی شود، پس چه نیازی به تأیید شواری نگهبان دارد؟

پس تنفیذ رأی مردم و نصب، بخشی از ساز و کار رسمیت بخشی و مشروعیت بخشی در نظام جمهوری اسلامی هست.

صابر: این جمله تا چه حدی درست هست؟ “حتى اگر مجلس رأی به عدم کفایت رئیس جمهور داد، رئیس دولت به اعتبار تنفیذی که از رهبری دارد، هنوز برکنار شده به حساب نمی آید و تأیید رهبری شرط برکناری اوست.”

آیت الله رجبی: این سخن درسیت هست که قانون اساسی هم همین را می گوید. علاوه بر آنکه مشروعیت یا عدم مشروعیت وابسته به نظر و نصب و عزل ولی فقیه هست. اتفاقاً این مسئله به قدری در قانون اساسی هم روشن بیان شده هست که کسانی که در تنفیذ و نصب هم تأمل یا شبهه داشته یا شبهه افکنی می کنند، این موضوع را مقتضای قانون اساسی می دانند و امکان انکار نداشته اند و ملزم به پذیرش آن شده اند.

صابر: آیا رهبری می تواند بدون توجه به مجلس و بدون تصویب عدم کفایت سیاسی توسط آن، مستقیماً رئیس جمهور را عزل کند؟ آیا می تواند کسی را هم مستقیماً به این جایگاه نصب کند؟ اصلاً آیا مصلحت هایی وجود دارد برای این کار؟

آیت الله رجبی: طبق قانون اساسی ساز و کاری تعریف شده و باید پیموده شود و حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری هم طبق آن عمل کرده اند. در عین حال موارد اضطراری و استثنایی در هر قانونی و هر نظامی پیش می آید؛ مثلاً اگر نظام اسلامی به مخاطره افتد و ساز و کار پیش بینی شده نتنواند جلوی آن خطری را که نظام را تهدید جدی می کند بگیرد، نه تنها حق بلکه وظیفه رهبری هست که رأساً اقدام نماید. پس این حق وجود دارد و حتی در مواردی وظیفه هست ولی در شرائطی که ساز و کار تعریف شده وجود دارد و از همین طریق مصالح نظام تأمین می شود. ولی فقیه با توجه به ویژگی ها و کمالاتی که دارد چنان اقدامی را نه لازم می داند و نه عمل می کند چنانکه سیره امام و رهبری چنین بوده هست.مصلحت آن هم از همان یک مثال روشن می شود.

صابر: فرق تحلیف و تنفیذ چیست؟ بعضی ها به جای تنفیذ توسط ولی فقیه می گویند تحلیف توسط ولی فقیه.

آیت الله رجبی: تحلیف به کلی با تنفیذ متفاوت هست پس از رسمیت و مشروعیت ریاست جمهور در تنفیذ، طبق قانون اساسی ما رئیس جمهور در مجلس شورای اسلامی سوگند می خورد که وظائف خود را درست انجام دهد نوعی تعهد به خداوند هست که وظائف خود را دقیقاً انجام دهد این را تحلیف یعنی قسم خوردن می گویند. پس از این قسم اگر به وظائف عمل نکند علاوه بر آنکه تخلف شرعی و قانونی کرده، بر خلاف سوگند عمل کرده هست و باید کفاره نقض سوگند بدهد. بنابراین تحلیف مرحله ای بعد از تنفیذ هست و ربطی به تنفیذ ندارد. تنفیذ کار ولی فقیه هست و تحلیف کار ریاست جمهوری پس از تنفیذ و در مجلس شورای اسلامی هست.

صابر: از یک رویکرد دیگر به مسأله نگاه کنیم، اگر رئیس جمهور توسط رهبری تنفیذ نشوند چه آسیب هایی بوجود خواهد آمد؟

آیت الله رجبی: اگر ریاست جمهوری صرفاً با رأی مردم رسمیت و مشروعیت یابد با توجه به شرائطی که در ریاست جمهور در قانون اساسی آمده که کف شرائط هست، زمینه استبداد و دیکتاتوری و تحت تأثر یا مرعوب کسانی یا قدرت هایی که به صلاح نظام نیست وجود دارد و نمونه هایی را می توان نشان داد که ولایت فقیه مانع آن شده هست و با تذکر، با هشدار، با حمایت و با راهکارهای دیگر چنین خطراتی را دفع کرده اند. بر عکس شرائطی که در ولایت فقیه لازم هست و در قانون اساسی هم آمده هست ضد استبداد، مرعوب شدن و فریفته شدن و فریب خوردن هست. وابسته شدن آن مقام به این مقام بالاترین مصلحت ها را برای جامعه و نظام تامین و مهمترین خطرها را دفع می کند و این موضوع غیر مشروعیت الهی هست.شگفت آور این هست که برخی چنین امر مبارکی را زمینه استبداد می دانند. آنان از شرائط ولی فقیه غفلت می کنند یا خود را به غفلت می زنند. اگر بنا باشد شرائط را در نظر نگیریم هیچ قانونی و منصبی و ساز و کاری نتیجه بخش نمی باشد و باید نتیجه بگیریم که همه قوانین و شرائط مسؤولان و … لغو هست زیرا ممکن هست شرائط نباشد ولی اگر ولی فقیه با آن شرائط لحاظ شود بهترین ساز و کار جلوگیری از استبداد و تأمین مصالح و دفع خطرات از نظام و جامعه اسلامی هست.

صابر: آیا در مواردی مانند تنفیذ، بر خود رهبری هم نظارتی صورت می گیرد که این کار درست بوده یا نه؟ اگر بله توسط چه گروه یا نهادی؟ ملاک های این گروه برای درستی سنجی تصمیم ولی فقیه برای تنفیذ یا عدم تنفیذ چیست؟ اگر نظر این گروه مغایر نظر رهبری بود چه اتفاقی می افتد؟

آیت الله رجبی: اگر مقصود از رهبری، شخصیتی هست که شرائط رهبری را دارد نظارت بر مورد به مورد کارهای ایشان ضرورتی ندارد. زیرا عامل نادرستی تصمیم بر تنفیذ یا هواهای نفسانی و منافع شخصی و گروهی هست که تقوا و عدالت او مانع هست یا ترس و مرعوب شدن در برابر دشمن هست که شجاعت و خداترسی او مانع هست یا ضعف بینش اجتماعی و سیاسی هست که تقوای اجتماعی و آگاهی سیاسی بالای وی مانع آن هست. یا ضعف در شناخت اسلام و وظیفه دینی هست که اجتهاد مانع هست. یا ضعف در توان اداره جامعه هست که مدیریت و مدبریت مانع آن هست. بنابراین اگر نظارتی لازم باشد، نظارت بر این هست که آیا این اوصاف در رهبری وجود دارد یا خیر یا اگر وجود داشته کماکان باقی هست یا خیر. که از این جهت یکی از وظایف مجلس خبرگان همین هست. البته خبرگان رفتار رهبری را هم تحت نظر دارند ولی از جهت اطمینان به بقای آن صفات هست و اگر رهبری آن صفات به ویژه عدالت، تقوا و اجتهاد را از دست بدهد و خبرگان به صورت قطعی احراز کنند؛ طبق قانون اساسی، نظر خبرگان معتبر هست و اگر واقعاً اینچنین عدالت یا اجتهاد یا … را از دست دهد خود به خود منصب ولایت و رهبری از او سلب می شود.پس خصوصیتی برای مسئله تنفیذ نیست. اعمال رهبری مد نظر خبرگان هست و بر وجود صفات یاد شده و بقاء آن نظارت دارند و اگر صفات یاد شده وجود داشته باشد خطای رهبری میل به صفر می کند؛ ولی به هر حال نظارت به عهده اعضای مجلس خبرگان رهبری هست و نظر قاطع آنان طبق قانون اساسی معیار هست و ساز و کار آن هم در خبرگان رهبری تعیین شده هست.

صابر: می شود گفت کار تنفیذ منتخب ملت، شبیه کار شورای نگهبان هست که حد و حدود شرعی را بر مصوبات مجلس اعمال می کند؟

آیت الله رجبی: گفته شد که تنفیذ مرسوم در زمان حضرت امام (ره) و نیز در دوران پس از ایشان مشتمل بر دو بخش هست: ۱. تنفیذ رأی مردم ۲. نصب رئیس جمهور در قسمت نخست چیزی شبیه به شورای نگهبان هست ولی در نصب مسئله اعطای حق حاکمیت هست نه صرف بررسی مشروع بودن و تأیید آن. کار شورای نگهبان اظهار نظر کارشناسی هست که این اظهار نظر و تأیید فصل الخطاب هست؛ ولی در تنفیذ و نصب رهبری اعطای حق حاکمیت هست.

saten